چرا پیامبر اسلام پیش از آنکه گویندهای مقتدر باشد، شنوندهای صبور برای دردهای انسانی بود و چگونه این فضیلت فراموششده میتواند گره از ارتباطات گسسته انسان معاصر باز کند؟
عصر پرگویی و آدمهای تنها
ما در شلوغترین و پرسر و صداترین عصر تاریخ زندگی میکنیم. شبکههای اجتماعی به هر کدام از ما یک بلندگو دادهاند تا مدام حرف بزنیم، نظر بدهیم و خودمان را ابراز کنیم. اما در میان این حجم عظیم از کلمات و صداها، یک خلأ بزرگ بهشدت احساس میشود: «کسی نیست که گوش بدهد.» بسیاری از افسردگیها، طلاقهای عاطفی، شکافهای نسلی میان والدین و فرزندان و حتی خشمهای اجتماعی، ریشه در همین یک خط دارد: آدمها احساس میکنند شنیده نمیشوند. وقتی خستهایم، وقتی خطایی کردهایم یا وقتی بغضی در گلو داریم، به دنبال کسی نمیگردیم که برایمان سخنرانی کند یا نصیحتمان کند؛ ما فقط یک «گوش امن» میخواهیم. انسانی که بدون قضاوت روبهروی ما بنشیند و تمام قد به ما گوش بسپارد.
پیامبری که سراپا گوش بود
تصویر ذهنی بسیاری از ما از رهبران دینی، انسانهایی است که همواره در مقام گوینده، واعظ و نصیحتگر نشستهاند و بقیه باید سکوت کنند و بشنوند. اما قرآن کریم تصویر شگفتانگیزی از پیامبر اسلام(ص) ارائه میدهد. ایشان آنقدر به حرف مردم ـ حتی حرفهای بیاساس و تکراری ـ گوش میدادند که منافقان این رفتار را نقطه ضعف ایشان پنداشتند و برای تمسخر، به ایشان لقب «اُذُن» (گوش/ سراپا گوش) دادند. قرآن در دفاع از پیامبر(ص) این ادعا را تأیید میکند، اما آن را نه یک نقطه ضعف، بلکه بالاترین فضیلت برای یک رهبر میداند: «وَمِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ ۚ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ»؛ (و از آنان کسانیاند که پیامبر را میآزارند و میگویند: او سراپا گوش است. بگو: او گوش خوبی برای شماست).[۱] پیامبر(ص) فقط به مردم سخن نمیگفت؛ او پیش از هر چیز، به مردم گوش میداد. این «خوب گوش دادن» رحمت و امنیتی بود که انسانِ خسته از خشونت جاهلیت به آن پناه میبرد.
مواجهه با مخالف، فقیر و خطاکار
در سیره عملی رسول خدا(ص)، «شنیدن» یک تاکتیک مقطعی نبود، بلکه سبک زندگی او بود. روایات شیعه جزئیات شگفتانگیزی از این هنر پیامبر(ص) ثبت کردهاند. علامه طباطبایی در کتاب سنن النبی به نقل از منابع معتبر میآورد که وقتی کسی با پیامبر(ص) صحبت میکرد، ایشان هرگز کلام او را قطع نمیکرد تا خودش ساکت شود.[۲] برای پیامبر(ص) فرقی نمیکرد گوینده یک رئیس قبیله است، یک جوان هیجانزده، یک فرد فقیر یا حتی یک خطاکار. او هنگام گوش دادن، فقط سر تکان نمیداد؛ بلکه با تمام بدن به سمت مخاطب برمیگشت (کَانَ إِذَا تَوَجَّهَ إِلَی أَحَدٍ تَوَجَّهَ بِکُلِّیَّتِهِ).[۳] این یعنی: «در این لحظه، تو و دردی که داری، مهمترین مسئله جهان برای من است.» وقتی جوانی نزد ایشان میآمد و خواستههای نامتعارف داشت، یا وقتی مخالفی تندترین نقدها را بیان میکرد، پیامبر(ص) اخم نمیکرد، دهان او را نمیبست و با برچسب زدن، او را از میدان به در نمیکرد. ایشان صبورانه گوش میکرد تا هیجان مخاطب تخلیه شود، به او احترام میگذاشت و سپس با محبتی پدرانه با او سخن میگفت.
«شنیدن آدمها» و «شنیدن صدای مردم»
در تحلیل سیره نبوی، باید میان دو سطح از شنیدن تفاوت قائل شد: سطح فردی و سطح اجتماعی. «شنیدن آدمها» همان همدلی فردی است؛ اینکه همسر، فرزند یا دوست ما احساس کند دردهای شخصیاش خریدار دارد. اما پیامبر(ص) در مقام حاکمیت، «صدای مردم» را هم میشنید. شنیدن صدای مردم یعنی درک کردن نبض جامعه، فهمیدن دغدغههای پنهان افکار عمومی و احترام به خرد جمعی. حاکم و مدیری که صدای مردم را نشنود، در توهمات خود غرق میشود و به مرور پایگاه اجتماعیاش را از دست میدهد. پیامبر(ص) با اینکه متصل به وحی بود، در جنگها (مانند احد و خندق) نظرات مردم و جوانان را میشنید و گاه نظر خود را به نفع رأی و خواسته اکثریت مردم تغییر میداد.[۴] او به جامعه نشان داد که «صدا و نظر شما معتبر است».
چه باید کرد؟ (تمرین سکوتِ پرمعنا)
جامعه ملتهب و خانوادههای خسته امروز، بیش از بودجه و امکانات، به «آغوشِ شنوا» نیاز دارند. ما به اشتباه فکر میکنیم مهارت ارتباطی یعنی «خوب حرف زدن»، در حالی که نقطه شروع ارتباط سالم، «خوب گوش دادن» است. برای آنکه در زندگی روزمره، از سیره پیامبرِ پرشنوا الگو بگیریم، نیازی به کارهای بزرگ نیست؛ از همین امروز میتوانیم این راهکارهای کوچک و عملی را تمرین کنیم:
تلفن همراه را زمین بگذاریم: وقتی همسر، فرزند یا دوستمان با ما صحبت میکند، صفحه گوشی را خاموش کنیم، ارتباط چشمی برقرار کنیم و با تمام بدن به سمت او برگردیم.
برای جواب دادن گوش نکنیم: بزرگترین آفت گفتوگوهای امروز این است که ما به حرف طرف مقابل گوش نمیدهیم، بلکه فقط سکوت میکنیم تا در ذهنمان جواب دندانشکنی برایش آماده کنیم. دفعه بعد، فقط برای «فهمیدنِ دردِ او» گوش کنیم، نه برای جواب دادن.
کلمات کلیدی را تکرار کنیم: وقتی کسی از درد یا خطایش میگوید، وسط حرفش نپریم و نگوییم «دیدی گفتم!». فقط با تکان دادن سر و گفتن جملاتی مثل «پس خیلی اذیت شدی»، به او نشان دهیم که کاملاً او را فهمیدهایم. گاهی بزرگترین مرهم برای یک انسان، شنیده شدن در سکوت و بدون قضاوت است؛ درست مانند پیامبری که سراپا گوش بود.
پاورقیها و منابع:
[۱]. سوره توبه، آیه ۶۱.
[۲]. طباطبایی، سید محمدحسین، سنن النبی(ص)، ترجمه محمدهادی فقهی، تهران: کتابفروشی اسلامیه، ص ۴۳. (مَا تَکَلَّمَ أَحَدٌ عِنْدَهُ إِلَّا أَنْصَتَ لَهُ حَتَّی یَفْرُغَ).
[۳]. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم: الشریف الرضی، ص ۱۷. (توصیف سیره پیامبر در برخورد با همنشینان و توجه کامل جسمی و روحی به مخاطب).
[۴]. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۳، ص ۶۸. (اشاره به مشورت پیامبر(ص) با جوانان پیش از جنگ احد و پذیرش رأی آنان برای خروج از مدینه با وجود نظر شخصی ایشان بر ماندن).